زیبایی ....

a1a3f  Audrey Hepburn 8 510x651 تصاویری از آدری هپبورن، زیباترین زن قرن نوزدهم




زیبایی یک زن به لباس هایی که می پوشد،

نیست. زیبایی زن باید در چشمانش دیده شود.

 آنجا که منزلگاه عشق و مسیر رسیدن به قلب

اوست ...

آدری هپپورن (۴ مه ۱۹۲۹ - ۲۰ ژانویه ۱۹۹۳)هنرپیشه مشهور بریتانیایی

[ پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 20:46 ] [ mohammad reza ] [ ]

آموخته ام که...



آموخته ام که، با پول میشود....


خانه خرید ولی آشیانه نه،

رختخواب خرید ولی خواب نه،

ساعت خرید ولی زمان نه،

می توان مقام خرید ولی احترام نه،

می توان کتاب خرید ولی دانش نه،

دارو خرید ولی سلامتی نه،

خانه خرید ولی زندگی نه و بالاخره ،

می توان قلب خرید، ولی عشق را نه.

آموخته ام که... تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من


 می گوید: تو مرا شاد کردی


آموخته ام ... که مهربان بودن، بسیار مهم تر از درست بودن است


آموخته ام ... که هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت


آموخته ام ... که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم ...


شعری زیبا منسوب به چارلی چاپلین

[ دوشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۲ ] [ 19:14 ] [ mohammad reza ] [ ]

فرار نکرده ام...





نه از خودم فرار کرده ام
نه از شما...
به جستجوی کسی رفته ام که
مثل هیچ کس نیست ...
نگران نباشید!
یا با او
باز می گردم
یا او
بازم می گرداند،
تا مثل شما زندگی کنم...


محمدعلی بهمنی

[ جمعه بیست و دوم آذر ۱۳۹۲ ] [ 9:50 ] [ mohammad reza ] [ ]

یاد دوست....

 

هر زمان كه از جور ِ روزگار


و رسوايي ِ ميان ِ مردمان


در گوشه ي تنهايي بر بينوايي ِ خود اشك مي ريزم،


و گوش ِ ناشنواي آسمان را با فريادهاي بي حاصل ِ خويش مي آزارم،


و بر خود مي نگرم و بر بخت ِ بد ِ خويش نفرين مي فرستم،


و آرزو مي كنم كه اي كاش چون آن ديگري بودم،


كه دلش از من اميدوارتر


و قامتش موزون تر


و دوستانش بيشتر است.


و اي كاش هنر ِ اين يك


و شكوه و شوكت ِ آن ديگري از آن ِ من بود،


و در اين اوصاف چنان خود را محروم مي بينم


كه حتي از آنچه بيشترين نصيب را برده ام


كمترين خرسندي احساس نمي كنم ...



اما در همين حال كه خود را چنين خوار و حقير مي بينم


از بخت ِ نيك، حالي به ياد ِ تو مي افتم،


و آنگاه روح ِ من


همچون چكاوك ِ سحر خيز


بامدادان از خاك ِ تيره اوج گرفته


و بر دروازه ي بهشت سرود مي خواند


و با ياد ِ عشق ِ تو


چنان دولتي به من دست مي دهد


كه شأن ِ سلطاني به چشمم خوار مي آيد


و از سوداي مقام ِ خود با پادشاهان، عار دارم. . .


 ویلیام شکسپیر

[ جمعه یکم آذر ۱۳۹۲ ] [ 19:41 ] [ mohammad reza ] [ ]

ادم های ساده

[ چهارشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۲ ] [ 12:5 ] [ mohammad reza ] [ ]

ساده

[ شنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۲ ] [ 22:8 ] [ mohammad reza ] [ ]

برایت ارزو دارم ....



اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی


و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد


و اگر اینگونه نیست، تنهایی‌ات کوتاه باشد


و پس از تنهایی‌ات، نفرت از کسی نیابی


آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد


بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.

 

 امیدوارم سگی را نوازش کنی


به پرنده‌ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره


گوش کنی


وقتی که آوای سحرگاهی‌اش را سر می‌دهد


چرا که به این طریق


احساس زیبایی خواهی یافت، به رایگان.


امیدوارم


که دانه‌ای هم بر خاک


بفِشانی


هرچند خُرد بوده باشد


و با روییدنش همراه شوی


تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.



و در پایان، اگر مرد باشی


آرزومندم زن خوبی داشته باشی


و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی


که اگر فردا خسته باشید، یا پس‌فردا شادمان


باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.


 

 اگر همه‌ی این‌ها که گفتم فراهم شد


دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم...



ویکتور هوگو

[ جمعه دوازدهم مهر ۱۳۹۲ ] [ 21:43 ] [ mohammad reza ] [ ]

سلام....


سلام...
دوستان عزیز و همراهان گرانقدرم ....

شخصی یا اشخاصی با گذاشتن ادرس وبلاگ من و با اسامی مختلف،برای وبلاگ های دیگران کامنت میگذارند...

 لطفا کامنت های آنها راتایید نکنید.در صورت امکان حتما به بنده اطلاع دهید.

درود و سپاس

[ دوشنبه هشتم مهر ۱۳۹۲ ] [ 22:42 ] [ mohammad reza ] [ ]

اگر ...

 

اگر کسی تو را با تمام مهربانیت دوست نداشت

دلگیر مباش که نه تو گناهکاری نه او...

آنگاه که مهر می ‌ورزی، مهربانیت تو را زیباترین معصوم دنیا می‌کند

پس خود را گناهکار مبین...

من خدایی میشناسم که ابر رحمتش به زمین و زمان باریده 

یکی سپاسش می گوید و هزاران نفر کفر!

پس از ناسپاسی های دیگران مرنج و در شاد کردن دلهایشان بکوش

تو با مهر ورزیدنت بال و پر میگیری

خوبی دلیل جاودانگی تو خواهد شد

پس به راهت ادامه بده دوست بدار نه برای آنکه دوستت بدارند

تو به پاس زیبایی عشق ، عشق بورز و جاودانه باش....

[ دوشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 22:18 ] [ mohammad reza ] [ ]

با هر خداحافظی یاد می گیری...

کم کم تفاوت ظریف میان نگهداشتن یک دست

و زنجیر کردن یک روح را یاد خواهی گرفت.

این که عشق تکیه کردن نیست

و رفاقت، اطمینان خاطر


و یاد می گیری که بوسه ها قرارداد نیستند

و هدیه ها، عهد و پیمان معنی نمی دهند.


و شکست هایت را خواهی پذیرفت

سرت را بالا خواهی گرفت با چشم های باز

با ظرافتی زنانه و نه اندوهی کودکانه


و یاد می گیری که همه ی راه هایت را هم امروز بسازی

که خاک فردا برای خیال ها مطمئن نیست

و آینده امکانی برای سقوط به میانه ی نزاع در خود دارد


کم کم یاد می گیری

که حتی نور خورشید می سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری.

بعد باغ خود را می کاری و روحت را زینت می دهی

به جای این که منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.


و یاد می گیری که می توانی تحمل کنی...

که محکم هستی...

که خیلی می ارزی.

و می آموزی و می آموزی

با هر خداحافظی

یاد می گیری...

  (خورخه لوییس بورخس)

[ یکشنبه دهم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 12:8 ] [ mohammad reza ] [ ]

بانو


در کمین اندوه هستم

بانو

مرا دریاب

به خانه ببر

گلی را فراموش کرده ام

که بر چهره ام نمی تابید

زخم های من دهان گشوده اند

همه ی روزگار، پر از

اندوه بود

بانو مرا

قطره قطره دریاب

در این خانه

جای سخن نیست

زبان بستم

عمری گذشت

مرا از این خانه

به باغ ببر ...


احمد رضا احمدی


[ دوشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 5:33 ] [ mohammad reza ] [ ]

ای دوست



دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من
گر از قفس گریزم، کجا روم، کجا، من؟

کجا روم؟ که راهی، به گلشنی ندارم
که دیده برگشودم، به کنج تنگنا، من

نه بسته‌ام به کس دل، نه بسته دل به من کس
چو تخته پاره بر موج، رها، رها، رها من

ز من هر آن که او دور، چو دل به سینه نزدیک
به من هر آن که نزدیک، ازو جدا، جدا من

نه چشم دل به سویی، نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی، به یاد آشنا، من

ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد
که گویدم به پاسخ، که زنده‌ام چرا من؟

ستاره‌ها نهفتم در آسمان ابری
دلم گرفته، ای دوست! هوای گریه با من


هوای گریه با من ...

سیمین بهبهانی

[ سه شنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 21:5 ] [ mohammad reza ] [ ]

خانه دوست...

Naghmehsara01

من دلم می‌خواهد

خانه‌ای داشته باشم پر دوست،

کنج هر دیوارش

دوست‌هایم بنشینند آرام

گل بگو گل بشنو…؛

هر کسی می‌خواهد

وارد خانه پر عشق و صفایم گردد

یک سبد بوی گل سرخ

به من هدیه کند.

شرط وارد گشتن

شست و شوی دل‌هاست

شرط آن داشتن

یک دل بی رنگ و ریاست…

بر درش برگ گلی می‌کوبم

روی آن با قلم سبز بهار

می‌نویسم ای یار

خانه‌ی ما اینجاست

تا که سهراب نپرسد دیگر

” خانه دوست کجاست....


شعر از فریدون مشیری


[ دوشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 8:51 ] [ mohammad reza ] [ ]

خدایا....

Photo: ‎گآهـے آבمـ בلَشـ مےפֿـوآهَـב

ڪفشـ هآیشـ رآ בربـےآوَرَב

یوآشڪے نوڪ پـآ ، نوڪ پـآ

اَز פֿـُوבشــ בور شَوَב

בور. . . בور . .‎


خدايا...

آغوشت را امشب به من می دهی ؟

برایِ گفتن چیزی ندارم

اما برایِ شنیدن حرفهایِ تو گوش بسیار . .

می شود من بغض کنم

تو بگویی : مگر خدایت نباشد که تو اینگونه بغض کنی . .

می شود من بگویم خدایا ؟

تو بگویی : جانِ دل . ..

[ چهارشنبه دوم مرداد ۱۳۹۲ ] [ 23:24 ] [ mohammad reza ] [ ]

من هم خدایی دارم





من خدایی دارم ، که در این نزدیکی است

نه در آن بالاها

مهربان ، خوب ، قشنگ

چهره اش نورانی ست.

گاهگاهی سخنی می گوید، با دل کوچک من،

ساده تر از سخن ساده ی من


او مرا می فهمد...

[ دوشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۲ ] [ 9:3 ] [ mohammad reza ] [ ]